|
کوله بار صورتی کوله ای پر از هر چیزی که بخواهید.....
| ||
|
سلام....
خیلی وقته نبودم کسی هم نبوده سر بزنه دیگه همه رفتن سر درس هاشون.... اول سال با خودم گفتم خوب...فیزیک وشیمی و ریاضی مهمه با زیست و زمین. قرآن و تاریخ و اجتماعی و....چرت و پرتن... ولی سال که شروع شد دیدم واسه قرآن(که اصلا بهش اهمیت نمیدن)معلممون داور کشوری هستش
حالا شما خودتون حساب بقیه در سای مهم رو بکنید..... یکی دیگه از چیز هایی که میخواستم بگم راجب خانمxبود.( این خانم x ( هر کاری می کنی تو مدرسه از نمره درس ها تا انظباط و..... توی یک دفترچه نوشته میشه این دفترچه مثلا به دفتر مدرسه برده میشه ولی ما که تا به حال ندیدیم انگار تو این دفتر چه 1000 تایی برگه داره آخه همه چیز توش جا میشه!!!!!
نمیدونم حالا راست و غلط بودنش با خود خانم( [ ۱۳٩٠/٧/٢۱ ] [ ٥:٥۸ ب.ظ ] [ شیرین ]
می دونید؟این روزا دیگه کم تر آپ میکنم...... آخه مدرسه ها باز میشه و بدبختی ها شروع میشه..... البته آپ میکنم ولی شاید جمعه ها پنج شنبه ها و....... نمیدونم خدا کنه که امسال کمتر درس داشته باشیم(غیر ممکنه نه؟
پ.ن:نمیدونم وبم یک مشکل پیدا کرده نظرات رو همیشه 0 نشون میده [ ۱۳٩٠/٧/٢ ] [ ۱٠:٤۳ ق.ظ ] [ شیرین ]
فکر کن یک جور جلبک ما قبل تاریخ باشی خیلی حال میده! چند وقت قبل از چند تا تک سلولی به وجود آمده باشی و ماهی های ماقبل تاریخ هم که قبل از تو به وجود آمدن هی دور و برت وول بخورن و قلقلکت بدن..... بعد یک روزی از روز ها یک ماهی فسقلی بیاد و یک تیکه از وجودت رو بکنه بخوره با خودش ببره چند روز بعد یک ماهی بزرگتر هم اون ماهی فسقلی رو بخوره و چند روز بعد توسط یک ماهی بزرگتر بلعیده بشه تا.........
ایتکه بری لای دندون های یک ماهی خیلی بزرگ و ترلیارد ها سال همون جا بمونی... بعد از اون دانشمندان این دور و زمونه این فسیل رو شناسایی کنن و تو رو از لای دندوناش در بیارن و بندازن توی اب شور و بعد از یکی دو ساعت جون بگیری و دویاره به زندگیت تا ترلیارد ها سال دیگه ادامه بدی
جلبک ها این قابلیت رو دارن که بعد از خارج شدن از اب به حالت نهفته در بیان و وقتی دوباره به آب برسن فرقی نمیکنه یک ساعت بعد یا یک قرن بعد دوباره جون میگیرن در نتیجه این تخیل من واقعا امکان داره به شرطی که شما یک جلبک ما قبل تاریخ باشید
[ ۱۳٩٠/٧/۱ ] [ ۱۱:٢٩ ب.ظ ] [ شیرین ]
سلام این پست رو فقط به خاطر این ماه بیچاره گی درج می شه: باز هم مدرسه ها اومد.... دیگه باید بار و بندیل کلاس اول رو ببندی و با خودت به کلاس دوم ببری.....واااای بازهم معلما عوض میشن 3 هفته طول می کشه اسمشون رو یاد بگیری..... باز هم همون مدرسه راهنمایی.... باز هم هر روز(بیشتر از دیروز)آرزو می کنی تیزهوشان قبول نشده بودی و تو خونه تا هر وقت میخواستی تو وب دیگران بودی...... باز هم آرزوی داری که به جای بچه های مدرسه عادی باشی....راحت....(البته اونا هم مشکلات خودشون رو دارن از قبیل:شام ناهار صبحانه.....اردو،تفریح و گردش،دختر خاله،پسر دایی......)(قصد توهین ندارم ولی ....) برنامه تو مرور می کنی: شنبه:ریاضی ریاضی ریاضی ریاضی ریاضی........ یک شنبه:شیمی شیمی شیمی شیمی....... دوشنبه:زیست شناسی زیست شناسی...... سه شنبه:فیزیک فیزیک فیزیک....... چهار شنبه:ریاضی شیمی زیست شناسی فیزیک...... پنج شنبه:هنر(که همیشه خدا معلمان محترمی که در دیگر روز ها نام درسشان ذکر شده آن را تصاحب میکنند)پس باز هم میشه ریاضی ریاضی شیمی....... باورتون نمیشه ما در سال 1 یا اگر خیلی بشه 2 تا اردو داریم یکی سینما فیلم حسنی(توی ده شلمرود حسنی تک و تنها بود....)دومی هم میگن میخواهیم ببریمتون فلان جا و بهمان جا بعد در آخر یک اردو در مدرسه میگیرن و تمام.... اردو در مدرسه:زنگ تفریح(در کل روز یعنی هنوز این معلمه نرفته اون یکی سر کلاسه...) نداریم به جاش دقیقا 10 دقیقه تو حیاط هستیم اونم زنگ آخر تو آفتاب..... عجب سایتی هم زدن اولیا مدرسه که واقعا آدم خجالت میکشه بهش نگاه کنه حالا آدرسش رو شاید بعدا دادم برین ببینین.... البته اگر رفتین نامی از بنده نبرین.... ببرین هم مهم نیست اینترنته و نام مستعارش.... میگن ماه مهر بو داره چی بود؟؟؟ آهان باز بوی ماه مهر آمد عجب بویی هم راه انداخته هر کی اسمش رو میشنوه بیهوش میشه....تا به حال 3 نفر هم رفتن کما 5 نفر هم آی سی یو هستن
خوب دیگه اگه بیشتر بنویسم شاید یکی از اولیا مدرسه که گذرش به اینجا میفته شناساییم کنه.... تا چند روز دیگه باید با خواب تا ساعت 12 خداحافظی کنیم.. با آب بازی و....... کار هایی که بهتره نام نبرم
[ ۱۳٩٠/٦/٢۳ ] [ ۱٢:٥۱ ب.ظ ] [ شیرین ]
گفتم یه کم تغییر تو وبم انجام بدم به نظرم خوب شده.... موفق باشید [ ۱۳٩٠/٦/۱ ] [ ۱:٤٥ ب.ظ ] [ شیرین ]
![]() ببینیم و تعریف کنیم که در سال 3000 چه میشود؟ [ ۱۳٩٠/٥/٢٩ ] [ ۱:۳۱ ب.ظ ] [ شیرین ]
علی کوچولو جلوی مغازه اسباب بازی فروشی ایستاده بود و در حالی که از پشت شیشه ویترین به هواپیمای مورد علاقه اش زل زده بود موزی را که در دست داشت تند و تند میخورد.....
بقیه در ادامه مطلب... بقیش رو اینجا ببین [ ۱۳٩٠/٥/٢٧ ] [ ۱۱:۱۳ ق.ظ ] [ شیرین ]
[ ۱۳٩٠/٥/٢٥ ] [ ٢:۱٢ ب.ظ ] [ شیرین ]
|
||